عادت می کنم
همه اش مال خودتان. دیگر نمی خواهمش. از تقاطع بزرگراه با آن زیر گذر نفرت انگیزش گرفته تا خود بزرگراه با آن دیوار های صوتی مضحک که جلوی دیدن مسیر یورتمه روی های کودکی ام را گرفته، همه اش مال خود خودتان. اصلا با بی رحمی تمام زمین را بکنید، پیاده رو ها را اشغال کنید و بگذارید به جای بوی بستنی قیفی وانیلی بوی گرد و خاک بپیچد همه جا. انگار که خودکاری گرفته باشید دستتان به قصد خط خطی کردن یک دفترچه پر از خاطره. پروژه تان را ادامه دهید و تابلو های زرد رنگ "مسیر مسدود است" را بیشتر و بیشتر کنید. از کل چهار راه هم با همه ی چراغ قرمز طولانی و عطر گل های نرگس و مریمش هم می گذرم. چه می دانم. اصلا شما از کجا بدانید که بساط پروژه های عمرانی تان را روی خاطرات من پهن کرده اید! گویا باید عادت کرد به از دست دادن، به گم کردن...
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 21:15 توسط فرشته
|
ابرها می گریند